خانهء آیینه ها
 
قالب وبلاگ

[ 93/03/29 ] [ 1:54 ] [ مهدی قهرمانی ]

بسم رب الشهداء و سیدالشهداء (ع)

 

با استعانت از الطاف جاری خداوند سبحان و نگاه مادرانه ی حضرت بی بی صدیقهء کبری (س)
برگزار می شود :

مراسم نورانی استقبال از محرم

 

با شعر خوانی :

 

محمد سهرابی ، قاسم صرافان ، احمد علوی ، امیر مرزبان ، مهدی زارعی ،وحید قاسمی ، سید حسین متولیان، امید صباغ نو ف مهدی فرجی ، اصغر معاذی ، حامد عسکری و دیگر شاعران جوان کشور

 

پنجشنبه 9 آبان ماه 92 ساعت 15
تهران ، فلکه دوم صادقیه ، بلوار فردوس ، فرهنگسرای فردوس

 

اللهم ارزقنا شفاعة الحسین یوم الورود ََ

 

یا عشق یا علی

[ 92/08/05 ] [ 22:22 ] [ مهدی قهرمانی ]
[ 91/09/13 ] [ 11:28 ] [ مهدی قهرمانی ]

          





               همزمان با ایام ولادت امام هادی (ع) و عید سعید غدیر خم

                         * خانه ی آیینه ها * برگزار می کند :

 

                          ششمین جلسۀ شعر خوانی آیینی

                با حضور استادان،شاعران و برگزیدگان شعر کشور


                      زمان : پنجشنبه11 آبان 1391 از ساعت ۱۴

              مکان : بزرگراه نواب بالای پل کمیل فرهنگسرای انقلاب


حضور کلیۀ شاعران، نویسندگان، صاحبان قلم و اندیشه، ذاکران و محبان اهل بیت (ع)

            و علاقه مندان به شعر و ادب پارسی را گرامی می داریم .


                         تلفن پاسخگو : 22 84 600 0936


                              روابط عمومی خانۀ آیینه ها



برچسب‌ها: عصر شعر, غدیر, ولادت امام هادی
[ 91/08/02 ] [ 21:43 ] [ مهدی قهرمانی ]
          الّلهُمَ صَلِّ عَلي فاطِمَه و اَبيها وَ بَعْلِها وَ بَنيها وَ سِرّالْمُسْتَودِعِ فيها



با استعانت از الطاف خداوند سبحان و توجهات حضرت حجت (ارواحنا فداه) :

و با توجه به پيشرفت و شكوفائي هنر شعر در سالهاي اخير، به ويژه شعر آييني،به منظور ترويج هر چه بيشتر فرهنگِ فاطمي از طريق اين هنرِ متعالي، والبته دستيابي آسانِ مخاطبان به شعرِ فاخر وكمتر شدن استفاده از شعرِ نازل درمحافل مذهبي؛ در نظر داريم :

منتخبي از بهترين، زيباترين و ارزشمندترين اشعار فاطمي را در مجموعه اي مستقل چاپ و منتشر نمائيم .

لذا از محضر مبارك حضرت عالي تقاضا مي گردد اشعار فاطمي خود را در موضوعات مدح و منقبت ( ويژهء ولادت حضرت زهرا"س" ) و سوگ و مرثيه ي آن حضرت ( ويژهء ايام فاطميه ) در تمام قالب هاي شعري حداكثر تا پايان آبان ماه 1391

به نشاني وبلاگ* خانهء آيينه ها * www.3saale.blogfa.com كامنت ؛

و يا به آدرس اينترنتي : ketabefatemi@yahoo.com ايميل فرمائيد .


باشد كه ان شاء الله به واسطه انتشار و توزيع اين مجموعهء گران سنگ در مجامع علمي، ادبي، دانشگاه ها، حوزه هاي علميه و مراكز فرهنگي مذهبي كشور، بخشي از نيازهاي عمده ي خطيبان، واعظان و مداحان اهل بيت (ع) در اين زمينه مرتفع شده و محبان آل الله (عليهم صلوات الله) بيش از پيش از چشمه ي زلال طبع شما شاعر آيينه ها بهره مند گردند .


                                                         با تشكر و سپاس فراوان
                                                              مهدي قهرماني

[ 91/05/26 ] [ 8:52 ] [ مهدی قهرمانی ]

            اردوی زیارتی راهیان نور و بازدید از مناطق عملیاتی جنوب

            ویژهء شاعران گرانقدراز سراسر کشوربه صورت رایگان

                               زمان حرکت : 91/1/9

                              زمان بازگشت : 91/1/13


   وسیلهء ایاب و ذهاب، اتوبوسscania یا volvo به صورت VIP است.

 
  شماره تماس و تلفن پاسخگو : 09366008422




                        گزارش خبری چهارمین جلسه * خانهء آیینه ها *

www.owjnews.ir/ component/k2/item/19781                       

متأسفانه چندین شاعر به خصوص خانم ها مطهره عباسیان و حسنا محمد زاده

که از شهرهای اصفهان و کاشان قبول زحمت کردند و به جلسه تشریف  

 آوردند ازسوی دوستان خبرنگار ازقلم افتاده که ازمحضر مبارکشان عذرخواهی می شود.

[ 90/11/05 ] [ 23:41 ] [ مهدی قهرمانی ]

  با استعانت از الطاف خداوند منان و اذن حضرت ارباب

   چهارمین جلسهء ادبی " خانهء آیینه ها " محفل انس شاعران آیینی برگزار می شود:


با حضور:

استاد مصطفی محدثی خراسانی

دکتر اسماعیل امینی

دکتر نادر بختیاری

محمد سعید میرزایی

علی داوودی

علیرضا بدیع

محمد سهرابی

حامد عسکری

حسین غیاثی

حسین رستمی

مهدی نورقرباری

سید صابر موسوی

وحید قاسمی

روح الله عیوضی

سید محمد حسینی

محسن رضوانی

دیگر مدعوین بزرگوار...


و خواهران :


حسنا محمد زاده ..... از کاشان

مطهره عباسیان .... از اصفهان

عطیه سادات حجتی

دیگر شاعران ارجمند ... و نیز درصورت افتخار، شعری از جنابتان

زمان : پنجشنبه 90/10/29  از ساعت 14

مکان : مقابل متروی میدان شهداء سالن اجتماعات شهرداری منطقه 12


                             چشم به راه قدم هایتان

                                 یاعشق یاعلی !
[ 90/10/17 ] [ 14:25 ] [ مهدی قهرمانی ]
     شعر خواني تني چند از شاعران آييني به مناسبت ايام سوگواري

             سيد و سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين(ع)

            


مكان : پل سيد خندان - خيابان جلفا - فرهنگسراي ارسباران

زمان : پنجشنبه 90/9/10 از ساعت 14 الي 17


با حضور :

مهدي زارعي - امير مرزبان - محمد سهرابي - سيد مهدي موسوي

سيد محمد حسيني و ...


                                    ياعشق ياعلي


[ 90/09/08 ] [ 11:40 ] [ مهدی قهرمانی ]
با عنایات خاصه ء حضرت ثامن الحجج حضرت علی بن موسی الرضا(ع) برگزار شد :

سومین جلسهء از جلسات ادبی " خانهء آیینه ها "


با شعرخوانی استاد مصطفی محدثی خراسانی، دکتر نادر بختیاری

دکتر سید مهدی موسوی، مهدی زارعی، محمد سهرابی، قدرت عابدی

مهدی نور قربانی، هادی ملک پور و خواهران مریبم افشار، آوا حسنی

عطیه سادات حجتی و میهمان ارجمند سید حسن رستگار از اصفهان .


متن اشعار ان شاء الله به زودی از همین رسانه در اختیار علاقه مندان قرار خواهد گرفت .


یا عشق یاعلی


[ 90/07/21 ] [ 22:57 ] [ مهدی قهرمانی ]
با استعانت از الطاف حضرت حق متعال و عنایات امام الرئوف حضرت  سلطان علی بن موسی الرضا (ع)  برگزار می شود :


سومین جلسهء " خانهء آیینه ها " محفل انس شاعران آیینی

با حضور استاد مصطفی محدثی خراسانی

دکتر نادربختیاری، مهدی زارعی، دکتر سید مهدی موسوی، امیرمرزبان، محمد سهرابی، محسن عرب خالقی،امیر تیموری، محسن رضوانی، سید محمد حسینی، مصطفی صابر خراسانی ودیگر شاعران


زمان : چهارشنبه  20 /7 /90 از ساعت 30 : 15

مکان : تهران کارگرشمالی بعداز فاطمی مسجد حضرت امیر(ع) سالن اجتماعات

[ 90/07/15 ] [ 22:52 ] [ مهدی قهرمانی ]
به نام نامی فرشتهء کوچک اهل بیت،  حضرت رقیه (س)  برگزارشد:


دومین جلسهء خانهء آیینه ها

محفل انس شاعران آئینی استان تهران


دراین مراسم که از ساعت 17 روز دوشنبه 90/5/3  برگزار شد، ابتدا قرائت قرآن توسط قاری ممتاز کشوری صورت گرفت و درادامه شاعران گرانقدر آئینی در مراسم به شعر خوانی با موضوع حضرت رقیه ، امام حسین و سایر ائمهء معصومین ( علیهم السلام اجمعین) پرداختند .

استاد مصطفی محدثی خراسانی، استاد دکتر سید مهدی موسوی، محمد سعید میرزائی، امیر مرزبان، مهدی زارعی، محمد سهرابی، قدرت الله عابدی، محسن عرب خالقی،وحید قاسمی، سعید توفیقی، سید محمد حسینی، حامد ملک پور، و از خواهران سرکار خانم ساناز صفایی، صادقیان، صباغی و حجتی در مدح و منقبت آل الله به شعر خوانی پرداختند .


          شاعر و ذاکر گرانقدر اهل بیت حاج حسن خلج  

به عنوان میهمان ویژه و افتخاریِِِِ ِ جلسه نیز، در پایان دقایقی به شعر خوانی و ستایشگری ریحانه الحسین حضرت رقیه (س) پرداخت .

 


 جهت دسترسی به شعرها متن اشعار قرائت شده توسط شاعران دراین جلسه  به صورت مجزا در هرپست تقدیم علاقه مندان می گردد .

 

                                      با احترام مهدی قهرمانی

[ 90/06/21 ] [ 0:49 ] [ مهدی قهرمانی ]

««««««««««««««««««««««

 شعرخوانی دکتر سید مهدی موسوی

««««««««««««««««««««««

 

 نشست نخل كه در سوگ يار گريه كند

زصبر بي حد پروردگار گريه كند

دويد ابر كه در غربت هميشهء مرگ

تمام سال به نام بهار گريه كند

كجاست مونس زهرا و قبر گم نامش

علي كجاست كه بر اين مزار گريه كند

براي پرشدن جاي خالي يار

جهان چگونه و يا چند بار گريه كند

كدام كوچه بنالد به ياد آن شب گرد

كدام خانهء اميدوار گريه كند

كدام حادثهء شوم درمسير شب است

كلاغ آمده تا قارقار گريه كند

اگركه كفر نباشد خدا نشسته هنوز

شبيه يك پدر داغ دار گريه كند

گذشته شب از نيمه و كنار چاه

كسي نيامده تا زار زار گريه كند

علي به پاي خودش آمده سر محراب

عجيب نيست اگر اختيار گريه كند

شكسته ماند نماز علي و خواست زمين

براين زمانهء بي اعتبار گريه كند

چه رفته است پس از ضربت ابن ملجم را

نشسته است به جاي فرار گريه كند

قصيده بود دلم واژه ها كم آوردند

قرار شد كه از اين جاي كار گريه كند

 

و شعر " آقا سلام "

که به درخواست حضار قرائت شد

 

آقا سلام گرچه بلند است جايتان

مي خواهم از زمين بنويسم برايتان

يك نامه حاوي همهء حرف هاي راست

يك نامه از كسي كه كمي عاشق شماست

اين نامه متن نيست فقط شرح ماتم است

يك ذره از هزار نوشتم اگركم است

بعداز شما غبار برآيينه ها نشست

 شيطان دوباره آمد و جاي خدا نشست

پرپر شدند در دل طوفاني از بدي

 گل هاي روسپيد هميشه محمدي

آمد به شهر فاجعه اسلامي راحتي

انسان منهدم شده قرآن زينتي

ديوارهاي عشق خدا بستري شدند

جلباب ها يكي يكي روسري شدند

خورشيد مرد و شام تباهي دراز شد

بر روي دشمنان دراين قلعه باز شد

در كسوت قديمي آزادي زنان

تبليغ پشت پردهء شهوت مجاز شد

در كار حق مداخله كرديم بد نبود

وجدان، شرف معامله كرديم بد نبود

كم كم اصول دين خداوند پول شد

هركس كه پول داشت نمازش قبول شد

حرف خدا و دين محمد زياد رفت

آري تمام غيرت ياران به باد رفت

مسجد تهي و شهر پراز جنب و جوش شد

حتي بهشت نيز خريد و فروش شد

را خدا به جانب نا حق كشيده شد

كم كم دروغ مصلحتي آفريده شد

تخم ريا ميان دل ما جوانه زد

و مصلحت به گرده دين تازيانه زد

هر لقمه ء حرام شده سير كردمان

وسفره هاي كفر نمك گير كردمان

و كاروان جدا شده از راه مستقيم

يعني خلاصه مي كنم آقا عوض شديم

آقا خلاصهء همهء نامه ام غم است

آقا خلاصه مي كنم اينجا جهنم است

يك بار ديگر از غم انسان طلوع كن

از عمق استغاثهء ياران طلوع كن

يا از خدا عذاب زمين را طلب نما

يا اينكه مثل رحمت باران طلوع كن

دنياي ما اگر چه گرفتار آمده است

اما هنوز تشنه نام محمد است

در انتهاي نامه خيسم سلام بر

 نام بزرگ و نجيب پيامبر

[ 90/06/20 ] [ 23:18 ] [ مهدی قهرمانی ]

««««««««««««««««««««««

 شعر خوانی مهدی زارعی

««««««««««««««««««««««

غزل نوشته نمي شد با

حروف گنگ و عبث ، يعني :

دوباره مصرع نامفهوم

دوباره جمله ي بي معني !



شبيه لحظه ي جان دادن


دوباره شاعر بي چاره

سكوت كرد و فقط افتاد

كنار چند ورق پاره



ولي اتاق هراسان بود


دقيقه ها نگران بودند

خطوط مضطرب ساعت

لبالب از هيجان بودند



كه ناگهان تن شب لرزيد


به وزن و قافيه جان دادند

هرآنچه را كه نمي شد ديد

به چشم شعر نشان دادند



همين كه پرده به سمتي رفت


و ديد آنچه نبايد را

نوشت بي تو جهان مرده ست

تمام كن غم بي حد را



در اين ديار غزلگويان


نمانده هيچ غزلگويي

نمانده شوق نوشتن از

" شراب و يار و لب جويي "



بيا كه بي تو لب اين جو


سياه و لب به لب از قير است

شراب بي تو شرنگ مرگ

هواي يار نفسگير است



چراغ هاي زمان خاموش


اجاق هاي زمين ويران

در آسمان سياه شهر

ستاره ها همگي بي جان



ببين كه فطرت انسان ها


چقدر زخم به تن دارد

به ذهن پوچ بشر " شهوت "

"شرافتي " ست كه زن دارد



زنان ، زنان خياباني


زنان عرضه ي عرياني

هرآنچه مرد ، سگ ولگرد

به فكر طعمه ي مجاني



" ربا و رشوه و غش " پول و


" دروغ و دوز و دغل " پارو

" گناه هاي ثواب " اين سو

" حرام هاي حلال " آن سو



رواج بردگي پنهان


به زير سايه سرمايه

رييس ها شبح فرعون

براي نيروي دون پايه



فرشته هاي زمين ديري ست


اسير پنجه ي ابليسند

ببين كه سر به كجا دارند ؟!

چه كاسه اي ست كه مي ليسند؟!



به جاي بارش باران : بمب !


به جاي رويش گندم : مين !

نشسته كنج قفس قمري

شكسته بال و پر شاهين



اگر چه يك به يك آهو ها


و بره ها همه جان دادند

نشان صلح جهاني را

به گرگ بيشه ي مان دادند


زمين ؟ نه ، جنگل بي قانون !

زمين؟ نه ، دهكده ي وحشت !

زمين سپرده عنانش را

به دست چند ابرنكبت



" يقين " معادل " خود بيني "


" خدا " معادل " ترديد " است

خطوط خنجر شرك و شك

به روي شانه ي توحيد است



در اين زمانه كه سلمانش


شده ست ننگ مسلماني

خدا نوشته كتابي با

خطوط مرتد و شيطاني



" كشيش جونز " مترسك هم


كه فيل ابرهه را زين كرد

دوباره مريم و عيسي را

سياه پوش غم دين كرد



كشيش اگر چه كه چشمش را


به چشم وحشي شيطان دوخت

كشاند آتش جهلش را

به كاغذي كه نخواهد سوخت



بهشت ، گم شده و انسان


گرفته راه جهنم را

به دست تشنگي ات ياران

نمي دهند به جز سم را



به اختيار خودت شاعر


نگو كه كاش نباشد جبر

زمين اگر چه كه تفتيده

نگو که كاش ببارد ابر



زمين اگر كه به تو خنديد


بدان به زلزله اش ميل است

اگر كه ابر ببارد هم

به قصد آمدن سيل است



خلاء گرفته جهان را ؟ نه


جهان پر است ، پر از جاني

دو گوي سرخ ؟ نه ، بايد گفت :

دو چشم خوني سفياني



نبود و نيست از اين بد تر


كه شعر پر بشود از درد

قبول كن كه زمان ، ديگر

زمان آمدن است اي مرد !



نگو كه چاره اين شاعر


فقط سكوت و فقط صبر است

كه صبر مي كشدش بي تو

كه صبر قافيه اش قبر است



به زير پاي خودت او را


بكش به نيت قرباني

به تيغ غمزه ي يارانت

به تيغ يار خراساني !



[ 90/06/20 ] [ 23:15 ] [ مهدی قهرمانی ]

«««««««««««««««««««««

بخشی ازشعر خوانی محمد سعید میرزایی

««««««««««««««««««««««

 

به سیدالعارفین امام سجاد(ع)

 

               این ماه کیست همسفر کاروان شده

                                             دنبال آ فتاب قیامت روان شده

                یک لحظه ایستاده که سرها روند پیش 

                                        یک دم نشسته منتظر کودکان شده

                یک جا ز پیر کوفه شنیده است ناسزا

                                 یک جا به سنگ کودک شامی نشان شده

                هم شاهد غروب گل ارغوان به خون

                                         هم راوی حدیث لب خیزران شده

                 ای دیده داغ کودک شش ماهه تابه پیر

                                           آه ای بهار تاگل آخر خزان شده

                 با پای خسته راهبر خلق آمده

                                        بادست بسته کار گشا ی جهان شده

                 بعد از برادر وپد روخواهر وعمو

                                        تنها ترین ستاره ی هفت آسمان شده

                 ازبس گریسته است چنان شمع در سجود

                                           از خلق آفتاب مزارش نهان شده

««««««««««««««««««

 به حضرت زهرا (س)

 

                 زهرا تو یی یگانهء داور فقط تویی

                                      راز فراتر از همه باورفقط تویی

                ای پایهء نماز تو معراج مصطفی

                                   شأن نزول سوره ی کوثر فقط تویی

                آن بانویی که دست وی از روی احترام

                                    بوسیده بود شخص پیمبر فقط تویی

                  پیغمبروامیر پسرهای  امت اند

                                  اما قسم بر این دوکه مادر فقط تویی

                  خود عترت وکتاب دو سنگین امانت است

                                   اما به وزن این دو برابر فقط تویی

                  آن زن که رو ی مرکبی ازعزّ  ذی الجلال

                          رو می کند به عرصه ی محشر فقط تویی

               هم وارث مکارم اخلاق مصطفی

                                  هم صاحب مناقب حیدر فقط تویی

              آن گوهر یگانه که دامان عصمتش

                               پرورده است زینب اطهر فقط تویی

             منظومه ی شریف امامت به نام توست

                           خورشید وماه و یازده اختر فقط  تویی

            گفتی که کیست پاره ی جسم رسول ؟ گفت :

                             سقف وستون ومسجد ومنبرفقط تویی

            گفتی که کیست مادرمصحف ؟ کتاب نور

                           گفتند : عرش وکرسی ودفتر فقط تویی

            گفتی دگر زگنج نبوت چه باقی است

                               بانگ خدا رسید که دیگر فقط تویی

          آن غنچه ای که در همه عمرش علی زده است

                            پروانه وار دور سرش پر فقط تویی

           آن زاده ای که خادمه ی مادرش شدند

                                حوا ومریم‌‌ آسیه هاجر فقط تویی

           هرگز چنین غروب نکرده است آفتاب

                           پهلو شکسته گوشه ی بستر فقط تویی

             راه نجات امت احمد به دست توست

                           چون ناخدا و عرشه ولنگر فقط تویی

             گرهفت آسمان خدا را ورق زنند

                               زهرا تویی زهرهء زهرا فقط تویی

[ 90/06/20 ] [ 23:14 ] [ مهدی قهرمانی ]

««««««««««««««««««««««

شعر خوانی سانازصفایی

««««««««««««««««««««««

 

به حضرت زهرا ( سلام الله علیها )

 

              بانوی آب وآینه ها آتش ت زدند ؟

                                طعنه به چشم های پراز بارشت زدند ؟

            ای کوه نور! شنیدم که دیوها

                                       باتازیانه دست به فرسایشت زدند

           خفاش های پیر گرفتند راه را

                                             سیلی برابر ثمرتابشت زدند

           درکوچه های شهرتمامی نوکران

                                         یک قاب آینه به فرمایشت زدند

           سردار آینه می آید سراغشان

                                         آنها که سنگها به آرامشت زدند

                                       «««««««««««

 

            ازحق شنید وبازدوچشمش پرآب شد

                                         شاعربه کوچه آمد وخانه خراب شد

         دستان پرتوان علی راکه بسته دید

                                         ذهنش پرازسؤال ولی بی جواب شد

         درپشت درچه بود که جانش شررگرفت

                                              میخ گداخته ازخون خضاب شد

           در آسمان مسیح به صورت به سینه زد

                                         مریم کشید معجرخود بی حجاب شد

           ازپشت در صدای به ناله گفت

                                           آتش به دوستان علی بی حساب شد
[ 90/06/20 ] [ 23:10 ] [ مهدی قهرمانی ]

 ««««««««««««««««««««««

 شعرخوانی حاج حسن خلج 

««««««««««««««««««««««

 زبان حال حضرت زینب (س) به حضرت رقیه (س)

 

           نفس بكش كه نميرم ، فداي يك نفس تو

                                       نفس بكش كه بمانم براي يك نفس تو

           نفس بكش ! نفسم ! رحم كن ببين كه چكونه

                                       نفس نفس بزنم در هواي يك نفس تو

          نفس دگر كه نمانده ولي اگر كه بخواهي

                                    هر آنچه مانده بريزم به پاي يك نفس تو

          تو را نفس به لب آمد و من مشاهده كردم

                                       هزار لختهء خون لابلاي يك نفس تو

         نفس بكش كه تو عطر تنفس گل ياسي

                                       نفس بكش كه نميرم فداي يك نفس تو



                                ««««««««««««««««««««««

 شعرخوانی مرزبان

««««««««««««««««««««««

نماز عاشورا و عاشوراي نماز


گفت تكبير به قدقامت اكبر درخون

روز وصل آمد و تكبير مكرر در خون

حمد از ميسره پيچيد سوي ميسره تا

سوره سوره بدمد نخل تناور در خون

چه ركوعي است كه در دشت پراكنده شده است

سيب بوي تو و ياس دل مادردرخون

ركعت اول عشق است كه سرمشق شده است

آه از ركعت خون رنگ برادر درخون

اين كبوتر كه به سرمنزل مقصود رسيد

اين كبوتر كه سر دست زده پر در خون

خون به خشم آمده از تير كه هنگام نماز

چه نموده به گل كوچك بي سر در خون

نخل قنداقه ء او بسته عرش ازلي است

ريخت تسبيح به قنداقهء  اصغر در خون

تا شهادت بدهد واژه به تسليم و رضا

سوخت در آتش گل گوشه معجر

شعر يك ركعت ديگر نتوانست كه ديد

سمت گودال غزل خواني ديگر در خون

 قافيه لطمه به صورت زده از درد كه ديد

تن بي جامه و صد پاره و بي سر در خون

اي سلام همه عشق كه با رفتن تو

عشق معنا شده در وقت مقرر در خون

ما كجاييم تو و سجده سرخ تو كجا

غرق در نور شده سجده اخر در خون  

 

 

[ 90/06/20 ] [ 23:7 ] [ مهدی قهرمانی ]

 

««««««««««««««««««««««

 شعر خوانی استاد محدثی خراسانی

««««««««««««««««««««««

                                                

 غزلی به پیشگاه امام رضا (ع)

 

           چو آیینه هرچند حیران رسیدم                      

                                       زمشکل گذشتم به آسان رسیدم

           چه ابری گره در گره بغض در بغض  

                                   به باران به باران به باران رسیدم           

           برون آمدم از شب تیرهء تن                        

                                     به آیات خورشیدی جان رسیدم

            به شرق قدم های تو در نشابور                      

                                      به قطعیتی فوق برهان رسیدم

            نه من شیخ بودم نه بامن چراغی                   

                                     شگفتا شگفتا ! به انسان رسیدم

            به مهرم نباید که زین پس به خورشید            

                                    به دروازه های خراسان رسیدم

 

[ 90/06/20 ] [ 23:4 ] [ مهدی قهرمانی ]

««««««««««««««««««««««

 شعرخوانی حجت الله عابدی 

««««««««««««««««««««««

 

            حنـــای حنجره ات رنــگ کرده مویــت را

                                   حنــــا گرفتـــه ولـــی صورت و گلـویت را

            جهان خرابه ی شام است و اشک می ریزم

                                  کــــه شستشــو بــدهم صورت و گلویــت را

           به نسلهای  پس از خویش هدیه خواهم کرد

                                      محـــــال ممــکن دیـــدن در آرزویـت را

          حنــــای حنجره ات رنــگ روشنی ها بود

                                     که ریخــت در شب مـن آفتاب مویـت را

         سکـوت میـکنم وتشنه لب تر از هر شب

                                        رقیه تـر شـــده ام شــوق گفتگویت را

 

                                 و غزلی به حضرت حجت (عج)

 

                چـون راوی قصــه مـردیست وامـانده

                                  پیرنگ وطرح وساخت ازهم جدامانده

               پیرنگ یعنی زنگ گم گشت وازاندوه

                             یک مرد یک عمریست در کوچه ها مانده

              اجــزای این قصــه در ساختاری خشـک

                                  یک کـل بنا کــرده بی ماجــرا مانــده

           از قصه پردازی در نیمه های شب

                                         بین دوتا سایه این مرد جامانده

            در آخر قصه یک مرد می آید

                                    هر قصه ای بی او بی محتوا مانده

            کوفه چه نزدیک است انسان چقدر ارزان

                                هر لحظه که این مرد درکوچه ها مانده

          آن مرد در باران ... این جملهء ناقص

                                    یک فعل می خواهد شاید کجا مانده

         آن مرد در پایان با اسب می آید

                                     پایان به دست من ایشان شما مانده

 

[ 90/06/20 ] [ 22:57 ] [ مهدی قهرمانی ]

 

«««««««««««««««««««««««

  عطیه سادات حجتی

««««««««««««««««««««««

                       همه می گویند گل باشی عمرت گل نباشد

              اما وقتی گلی ... نه  غنچه ای طاقت ماندن ندارد چاره چیست؟

 

««««««««««««««

به حضرت رقیه (س)

 

             سه ساله شد گل تو عمر گل دراز مباد

                                          اگرکه زنده بماند به سوزو سازمباد

             به پیش چشم گلت میروی ومیخندی

                                          سری کنار دلی خسته در فراز مباد

             دلش گرفته دلش سوخته دلش ای وای

                                            بدون منبر ومحراب در نماز مباد

            به قصد غارت عشق آمدند با شمشیر

                                         کسی میان بیابان به خواب ناز مباد

            صدای شیهء گریان ذوالجناح آمد

                                        که هیچ چیز به جزگریه دلنوازمباد

           بگو که فاش کند قصهء تورا زینب

                                         کسی به غیر تو دراوج اهتزازمباد

[ 90/06/20 ] [ 22:55 ] [ مهدی قهرمانی ]

«««««««««««««««««««««

محسن عرب خالقی

«««««««««««««««««««««

 منم وآسمان زیبایی

کهکشانی پراز تماشایی

منم وروح های روحانی

صاحبان دم مسیحایی 

منم وخانواده ای که خدا

خلقشان کرده است رویایی

منم وقبله گاه عشقی که

می کشاند مرا به رسوایی

من غلام قبیله ای هستم

که غلامیش باشد آقایی

پسران قبیله مادری اند

دختران قبیله بابایی

                                 ***                            

دخترانی اگر چه لیلایند

همه مجنون عشق زهرایند

چه کنم ظرف قطر ه دریا نیست

لفظ من هیچ اصل معنا نیست

آسمان چهارم جبرییل

گرچه بالاست عرش اعلا نیست

هرکه عاشق شدست مجنون است

هرکه معشوقه است لیلا نیست

حرف کوثر که در میان آید

آب زمزم دگر گوارا نیست

گرچه از نسل مرتضی اما

هر کسی که شبیه زهرا نیست

ای شکوه مثالی زهرا

جز توکس نیست تالی زهرا

***

پدرت باز شوق دختر داشت

در سر خود هوای کوثر داشت

سخت دلتنگ روی زهرابود

دلی عاشق چونان کبوتر داشت

در قنوتی تمام بارانی

تا که سر رابرآسمان برداشت

تو رسیدی بعد از آن بابا

در کنارش دوباره مادرداشت

یک نگاهی به سوی تو از شوق

یک نگاهی به سوی خواهرداشت

که رسیده است مادرسادات

خواهرم نذر مقدمش صلوات

***

تاخدا سایه گسترد دنیاست

سایه ی توهمیشه برسرماست

مثل قرآن نزول توتنها

ازعنایات عالم بالاست

ذره ای ازمحبتت خورشید

قطره ای از کرامتت دریاست

مادرتو طلیعهء نور است

پدر تو امام عاشوراست

شهد شیرین صبح وشام پدر

ازلبانت شنیدن باباست

روز اول توراخدای حسین

آفریده فقط برای حسین

***

پلک هایت اگرشده سنگین

خوش بخواب ای حقیقت شیرین

بر پر قوی دست عمه بخواب

چشم خود را ببندو در رؤیا

خواب مادربزرگ خود را بین

بی تو شیرین زبان خانۀ عشق !

بی نمک هست سفرۀ رنگین

بی تو درسفره از گلوی عمو

نرودهیچ لقمه ای پایین

ما اسیرویتیم ومسکینیم

بر سرسفرۀ تو بنشیینیم

***

ای همه عشق حضرت باری

شب زنیمه گذشته بیداری ؟

کاروان می رود بخواب آرام

که در آغوش عمه جا داری

تاکه دوش عموست لازم نیست

پای خود رابه خاک بگذاری

روزگاریست تشنهء آبی

به گمانم گرسنه میخوابی

[ 90/06/20 ] [ 22:52 ] [ مهدی قهرمانی ]

««««««««««««««««««««««

 شعر وحید قاسمی

«««««««««««««««««««««« 

                 ناوک مژگانتان ما را زپا انداخته

                                   گیسوان چون کمندت کار مارا ساخته

                 بی جهت خون مرا بر گردنت ننداختند

                               نامش ابرو نیست این شمشیر مست آخته

                دل نگو دیوانه ای در زیر پایت مانده است

                                    لشگر خون زیر زلف فاتحانه تاخته

                بادهء شیراز دیگر از دهان افتاده است

                                     باده بغدادتان تنها بر این لب ساخته

                در قمار عشق اهل به غیر از جفت هشت

                                هر که تاس دیگری آورده فوری باخته

 

[ 90/06/20 ] [ 22:51 ] [ مهدی قهرمانی ]

««««««««««««««««««««««

 شعرخوانی بهرام نوری گندم آباد

««««««««««««««««««««««

ویژه دفاع مقدس


در وحله اول به نظر درمانده است       در اصل وليكن او خودش فرمانده است

يك پا به سر دوش فلك دارد او             پاي دگرش به روي مين جا مانده است

                                       ***

             تو كه از قد خودت هم كمي افتاده تري

                               يك سر و گردن از افرا و سپيدار سري

             كمرت خم شده زير گذر حادثه ها

                                   تا كمر راست كند بعد شهيدي پدري

            چه كسي گفته كه راكد شده اي مرد خطر

                             موجي از حادثه اي گرچه فقط يك نفري

            خود اسطوره صبري كه شدي پنهان در

                                 پشت لبخند هرازگاهي و چشمان تري

            ساز احساس تو در گوشه آسايشگاه

                                     مي زند هم نفست نغمه ايثارگري

           نه شهيدي و نه آزاده و نه مفقودي

                                        آينه دار دفاعي و مدام الاثري

           تو خودت باز ترين پنجره اي رو به خودت

                              حيف در سينه ما نيست به سمت تو دري

           كي شود چشم به چشمان خدا دوخته

                                   از شعف بال درآورده از اينجا بپري

       داري از چشم جهان مي روي آسوده شوي

                                       برو اما نكند خاطره ات را ببري

 

[ 90/06/20 ] [ 22:50 ] [ مهدی قهرمانی ]

««««««««««««««««««««««

 شعرخوانی حامد ملک زاده

««««««««««««««««««««««

 

به پیامبر اکرم (ص)

 

             خنده هايت مي برد از ياد مرواريد را

                        روز عيد وصل تو شيريني هر عيد را مي برد

            با وجود تو دگر جايي براي ما نيست

                                    آسمان با ديدنت گم مي كند خورشيد را

            مي كشاني كهكشان ها را به دنبال خودت

                                      مشتري چشم هايت كرده اي ناهيد را

           خنده تو مي شكفد غنچه را در بوستان

                                    شانه هايت مي نوازد شاخه هاي بيد را

            كوهي و آتشفشان عشق جاري مي كني

                                           بر لبانت آيه هاي محكم توحيد را

           در بشر يك عمر اميد رهايي مرده بود

                                       آمدي تا زنده گرداني تو اين اميد را

              من به چشمانت يقين دارم دلم يك رنگ نيست

                                    ذبح خواهم كرد پاي اين يقين ترديد را
[ 90/06/20 ] [ 22:47 ] [ مهدی قهرمانی ]

««««««««««««««««««««««

 شعرخوانی  سید محمد حسینی

««««««««««««««««««««««

 

           احساس خواهد کرد کوه نور می بیند       

                                   وقتی که شهرت را کسی از دور می بیند

           احساس انسانی که روی تکه چوبی 

                                           در عمق تاریکی دریا نور می بیند

          جای قدم های بهشتی تو را عاشق

                                          در کوچه باغ سبز نیشابور می بیند

          زائر همان آنی که مشهد می رسد خود را

                                           با بچه آهوی شما محشور می بیند

          هر کس که می آید میان صحن های تو  

                                    شور خودش را گوشهء ماهور می بیند

           با اشک می آید ولی دلخوش به روزی که 

                                        بالای بالینش تو را درگور می بیند

          شاعر نگاهش سمت گنید می روداما

                                      جای کبوتر دسته های حور می بیند

        در بیت هشتم صحن کهنه پنجره فولاد

                                   انگار می گویند مردی کور... می بیند

 

[ 90/06/20 ] [ 22:43 ] [ مهدی قهرمانی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

محفل انس شاعران آیینی

آل الله عليهم صلوات الله آیینه های تمام نمای صفات جلالیه و کمالیه’ خداوند در آسمان ها و زمين هستند و ستایشگر آن ذوات مقدسه، شاعر آیینه ها، پس
×× خانه’ آیینه ها××
خانه’ شاعران آیینی ست .
موضوعات وب
برچسب‌ها وب